گنجور

غزل شمارهٔ ۷۸۰

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

کفر زلف او به ایمان کی دهند

قیمتش جانهاست ارزان کی دهند

گفتمش جان را بجانان می دهم

گفت آن جانان به این جان کی دهند

عقل اگر گوید که خواهم بوسه ای

آب حیوان را به حیوان کی دهند

عاقلان مخمور و رندان باده نوش

اختیار خود بدیشان کی دهند

دامن معشوق بگرفته به دست

عاشقان از دست آسان کی دهند

رند سرمستیم ای واعظ برو

عاقلان خود پند مستان کی دهند

دردمندانه حریف سیدیم

گر نداری درد ، درمان کی دهند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام