گنجور

غزل شمارهٔ ۷۱۴

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

عین او در عین اعیان شد پدید

آن چنان پنهان چنین پیدا که دید

آفتابست او و عالم سایه بان

چتر شاهی بر سر عالم کشید

جامی از می پر ز می بستان بنوش

این سخن از ما به جان باید شنید

در هوای یوسف گل پیرهن

همچو غنچه جامه را باید درید

لطف او آئینهٔ گیتی نما

از برای حضرت خود آفرید

ما حباب و عین ما آب حیات

نوش کن جامی بگو هل من مزید

سید ما از جمال پر کمال

می نماید هر زمان حسنی پدید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام