گنجور

غزل شمارهٔ ۶۵۹

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

یک دم بی می نمی توان بود

بی می خود حی نمی توان بود

بی عشق دمی نمی توان زیست

بی ساغر می نمی توان بود

ما سایه و عشق یار خورشید

بی بودن وی نمی توان بود

بی جام شراب و عشق لیلی

مجنون در حی نمی توان بود

مستیم و خراب و لاابالی

بی نالهٔ نی نمی توان بود

تا کی غم این و آن توان خورد

در ماندهٔ کی نمی توان بود

بی بود وجود نعمت الله

والله که شی نمی توان بود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام