گنجور

غزل شمارهٔ ۶۴۹

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

دوش تا روز دل از عشق تنعم می کرد

در پس پردهٔ جان یار ترنم می کرد

من چو بلبل همه شب زار همی نالیدم

دوست چون غنچه بر آن گریه تبسم می کرد

دل بیچارهٔ گم گشته خود را دیدم

چارهٔ خویش همی جست و دگر گم می کرد

بر سر کوی خرابات گذر می کردم

عشق دیدم که روان غارت مردم می کرد

گرچه جام می و پیمانه همی کردم نوش

همت عالی من میل بدان خم می کرد

باده با جام سخن از سر مستی می گفت

روح با جسم درین حال تکلم می کر د

سید و بنده چو در خلوت جان می رفتند

بندهٔ عاشق گستاخ تقدم می کرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام