گنجور

غزل شمارهٔ ۵۸۷

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

آب چشمم دم به دم از دل روایت می کند

قصهٔ جانم به سوز دل حکایت می کند

عاشق مستیم و عقل از خانه بیرون کرده ایم

در به در می گردد و از ما شکایت می کند

دست ما بگرفت آن سلطان و ما را برگرفت

پادشاه عادل و ما را حمایت می کند

در ازل بنواخت ما را همچنانی تا ابد

لطف او پیوسته یا ما این عنایت می کند

پیر ما عشق است و دعوت می کند ما را به می

مرشد عشق است و ارشاد و هدایت می کند

شاه ما ساقی میخواران بزم وحدت است

عاشقانه رند را نیکو رعایت می کند

مطرب عشاق ما مستانه می گوید سرود

نعمت الله این غزل از وی روایت می کند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام