گنجور

غزل شمارهٔ ۵۸۶

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

ترک عشقش ملک جان بگرفت و غارت می کند

حاکم است و پادشاهانه امارت می کند

می کند ویران سرای عقل و بیخش می کند

آنگهی از لطف خود آن را عمارت می کند

جانفروشی می کند دل بر سر بازار عشق

سود می یابد در این سودا تجارت می کند

هر که دُرد درد عشق او به درمان می دهد

بی خبر در دین و در دنیا خسارت می کند

عشق سرمست است و درکوی مغان دارد وطن

می زند خوش چشمکی ما را اشارت می کند

خلوت ما قبلهٔ حاجات سرمستان بود

هر کجا رندیست می آید زیارت می کند

نعمت الله سرخوش است از عشق می گوید سخن

عقل کل تحصیل این لفظ و عبارت می کند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام