گنجور

غزل شمارهٔ ۴۹۱

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

خوش بود دردی که درمان او بود

خرم آن جانی که جانان او بود

کفر زلفش رونق ایمان ماست

کفر کی باشد که ایمان او بود

گرد عالم روز و شب گردیده ام

دیده ام پیدا و پنهان او بود

بی نشانی آیتی در شأن اوست

شأن او نام و نشان او بود

موج دریائیم و دریا عین ماست

هر چه ما داریم آن او بود

عین او در عین ما چون شد عیان

در همه عالم عیان او بود

عارفانه گفتهٔ سید بخوان

کاین معانی از بیان او بود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام