گنجور

غزل شمارهٔ ۳۴۶

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

چشم ما روشن به نور روی اوست

لاجرم من دوست می بینم به دوست

دیده ای کو نور او بیند به او

بد نبیند هرچه می بیند نکوست

جام می ارچه حبابست ای پسر

این کسی داند که او را آبروست

گر هزار آئینه آید در نظر

در همه آیینه ها چشمم بر اوست

اصل و فرع ما و تو هر دو یکی است

تا نپنداری که این رشته دوتوست

عشق سرمست است و دایم در حضور

عقل مخمور است از آن در گفتگوست

نعمت الله خرقه می شوید به می

پاک شوید کار او این شست و شوست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام