گنجور

غزل شمارهٔ ۳۳۵

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

در آینهٔ عالم تمثال صفات اوست

از روی مسمی بین آن اسم که ذات اوست

سِری که تو را گفتم با عقل مگو ای دل

این راز درون ما بیرون ز جهات اوست

دیریست پر از صورت ترسا بچه ای در وی

هر نقش که می بینی معنی منات اوست

این مجلس رندان است ما عاشق سرمستیم

جامیست وجود ما باده ز صفات اوست

در دامن درد آویز گر طالب دریائی

زیرا که دل مسکین این درد نجات اوست

گر کشته شوم در عشق از مرگ نیندیشم

خود مردهٔ درد او زنده به حیات اوست

تکبیر فنا گفتن بر هر چه سوی الله است

در مذهب این سید آغاز صلات اوست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام