گنجور

غزل شمارهٔ ۳۰۴

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

عالم بدن است و عشق جان است

جان است که در بدن روان است

عشقست که عاشق است و معشوق

عشق است که عین این و آن است

عشق است که نور دیدهٔ ماست

چون نور به چشم ما عیان است

بنشسته به تخت دل چو شاهی

عشق است که پادشه نشان است

عشق است که زنده دل از آنیم

عشق است که جان جاودان است

عاشق چو غلام و عشق سلطان

عشق است که شاه عاشقان است

عشق است که عقل بندهٔ اوست

عشق است که سید زمان است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام