گنجور

غزل شمارهٔ ۲۹۳

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

ای که گوئی که ماهتاب آنست

باطنش بین که آفتاب آنست

می عشقش به ذوق می نوشیم

نزد رندان ما شراب آنست

هر خیالی که نقش می بندی

در خیالی خیال خواب آنست

ای که گوئی مرا حجاب نماند

آن غلط کرده ای حجاب آنست

گر بپرسند آب حیوان چیست

بوسه ده بر لبش جواب آنست

عقل اول که هست ام کتاب

بشنو خوش بخوان کتاب آنست

نعمت الله خدا به ما بخشد

نعمت خوب بی حساب آنست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام