گنجور

غزل شمارهٔ ۲۹۰

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

درد ار داری دوا همان است

درد ار نوشی شفا همان است

با جام می ار دمی برآری

دانی که حیات ما همان است

عمریست که مبتلای دردیم

خود راحت مبتلا همان است

فانی از خود فنا همین است

باقی به خدا بقا همان است

در آینه همه نظر کن

می بین همه را لقا همان است

ما جام جهان نمای عشقیم

این جام جهان نما همان است

گر صورت سیدم دگر شد

اما به خدا خدا همان است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام