گنجور

غزل شمارهٔ ۲۷۹

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

درد دل درمان جان عاشق است

عشق دلبر جان جان عاشق است

بی سر و سامان شدم در عاشقی

بی سر و سامان جان عاشق است

مقدم خیل خیالش هر شبی

تا به روز مهمان جان عاشق است

دولت وصلش به هر دل کی رسد

این سعادت آن جان عاشق است

پادشاه عقل دور اندیش ما

بندهٔ فرمان جان عاشق است

کاسته خورشید و قرص و ماه عشق

روز و شب بر خوان جانان عاشق است

نقشبند معنی جان جهان

صورت ایوان جان عاشق است

جان سید از عیان حال و دل

عاشق جانان جان عاشق است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام