گنجور

غزل شمارهٔ ۲۵۷

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

جان ما با ما در این دریا نشست

یار دریادل خوشی با ما نشست

از سر هر دو جهان برخاست دل

بر در یکتای بی همتا نشست

در خرابات مغان ما را چو یافت

مجلسی خوش دید و خوش آنجا نشست

چون سر دار فنا دار بقاست

بر سر دار آمد و از پا نشست

ما و ساقی خوش به هم بنشسته ایم

خوش بود با مردم دانا نشست

زاهد مخمور زیر افتاد و شد

عاشق مست آمد و بالا نشست

سید ما نور چشم مردم است

لاجرم بر دیدهٔ بینا نشست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام