گنجور

غزل شمارهٔ ۲۴۴

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

ساقی سرمست ما یاری خوش است

خوش حریفانیم و خماری خوش است

گر دوصد جان را به یک جرعه خرند

زود بفروشش که بازاری خوش است

عشقبازی کار بیکاران بود

کار ما می کن که این کاری خوشست

بر سر دار فنا بنشسته ایم

خوش سر داری و سرداری خوشست

بلبل مستیم در گلزار عشق

بزم عشاق است و گلزاری خوشست

پر بود تکرار در گفتار ما

تو خوشی بشنو که تکراری خوشست

نعمت الله مست و جام می به دست

باده نوشی با چنین یاری خوشست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام