گنجور

غزل شمارهٔ ۲۲۵

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

هر که باشد همچو سید حق پرست

حق توان گفتن چو از باطل برست

آن یکی در هر یکی خوش می نگر

در دو عالم آن یکی را می پرست

آفتاب و ماه می بینیم ما

گر چه ما را در نظر نور خوراست

جز وجود او وجودی هست نیست

غیر او نبود وجود هرچه هست

دست او باید بگیرد دامنش

خوش بود گر دامنش آید به دست

هرچه فعل او بود نیکو بود

نیک نبود نیک اگر گوئی بد است

تا توانی گرد مخموران مگرد

هر که گردد حاصلش درد سر است

عین ما بیند به عین ما چو ما

آنکه با ما خوش در این دریا نشست

نعمت الله رند سرمست خوش است

کی کند رندی چنین انکار مست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام