گنجور

غزل شمارهٔ ۱۶۲

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

عشق او سلطان ملک جان ماست

این چنین ملک و ملک جانان ماست

پادشاه هفت اقلیم جهان

بندهٔ درگاه این سلطان ماست

ما به عشق او ز خود بگذشته ایم

لاجرم ما آن او ، او آن ماست

رند سرمستیم در کوی مغان

شاهد میخانه در فرمان ماست

دُرد درد عشق می نوشیم ما

خوش بود دردی که او درمان ماست

جام می در دست و می گردد مدام

ساقی رندان سرمستان ماست

ذوق سرمستان ز مخموران مجوی

نعمت الله جو که از رندان ماست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام