گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۷۲

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

ما آن تو ایم ، آن تو دانی

دل داده تو را و جان ، تو دانی

در عشق تو صادقیم جانا

صدق دل عاشقان تو دانی

دانی که تو چیست حال جانم

حال همهٔ جهان تو دانی

گر درد به ما دهی و گر صاف

تو حاکمی این و آن تو دانی

بی نام و نشان کوی عشقیم

دادیم تو را نشان تو دانی

از هر دو جهان کناره کردیم

سری است درین میان تو دانی

مستیم و حریف نعمت الله

میخانهٔ ما همان تو دانی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام