گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۶۹

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

در وجود او یکی است تا دانی

آن یکی بی شکی است تا دانی

جز یکی نیست پادشاه وجود

گر چه شکرلکی است تا دانی

هر سپاهی ز لشکر سلطان

شاه و خانی یکی است تا دانی

گر بیابی هزار موج حباب

عین ایشان یکی است تا دانی

عقل در بارگاه حضرت عشق

به مثل دلقکی است تا دانی

با محیطی که ما در آن غرقیم

هفت بحر اندکی است تا دانی

هر که داند که ما چه می گوئیم

یارکی زیرکی است تا دانی

نعمت الله که میرمستان است

ساقی نیککی است تا دانی

میر میران به نزد سید ما

میرک خُردکی است تا دانی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام