گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۳۲

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

فارغ است این ساقی ما از همه

باز آورده است ما را از همه

روز امروز است دیشب در گذشت

بگذر از فردا و فردا از همه

آبرو گر بایدت با ما نشین

ما ز دریا جو و دریا از همه

عارفانه شرح اسما را بخوان

یک مسما جو و اسما از همه

ای که گوئی از که جویم کام خود

از همه اشیا و اشیا از همه

سر بنه بر خاک پای عاشقان

تا شود جای تو بالا از همه

نعمت الله رند سرمستی خوش است

در دو عالم اوست یکتا از همه

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام