گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۳۱

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

جز یکی نیست بیائید که گوئیم همه

همه از عین یکی باز بجوئیم همه

ای که گوئی که چنان گفت و چنین می گوید

وقت آن است که در آب بشوئیم همه

ما همه آب حیاتیم و همه بحر محیط

گرچه مانند حبابیم بر اوئیم همه

بوی آن زلف ز هر تارهٔ مو می شنویم

لاجرم زلف بتان جمله ببوئیم همه

عقل دیوانه شود چون شنود قصهٔ عشق

دور نبود که بگوئیم که دوئیم همه

آبروی همهٔ قطره چو ما می بینیم

شاید ار ما همهٔ قطره بپوئیم همه

نعمت الله چو یکی باشد آن یک همه اوست

آن یکی را سزد ار زان که بگوئیم همه

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام