گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۱۷

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

من روح نازنینم از کالبد رمیده

من ساغر قریبم از ملک جان رسیده

مست می الستم جام بلی به دستم

در خلوتی نشستم با دلبر آرمیده

در کنج جان مقیمم با اهل دل ندیمم

فارغ ز خوف و بی غم ای نور هر دو دیده

خورشید جسم و جانم نور مه روانم

شهباز لامکانم از آشیان پریده

من ناظر خدایم منظور کبریایم

هم شاه و هم گدایم دیده چو من ندیده

فرزند عشق یارم پروردهٔ نگارم

چون گلشکر من و او هستیم پروریده

چون نور لطف اویم جز لطف او چه گویم

هر نکته ای که گویم او گفته و شنیده

درگوشهٔ یقینم با دوست هم قرینم

ایمن ز کفر و دینم از این و آن بریده

مطلوب طالبانم معشوق عاشقانم

من سید زمانم خط بر خودی کشیده

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام