گنجور

غزل شمارهٔ ۱۳۸۹

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

عشق او خوش آتشی افروخته

غیرت او غیر او را سوخته

عشقبازی کار آتش بازی است

او چنین کاری به ما آموخته

گنج او در کنج دل ما یافتیم

دل فراوان نقد از او اندوخته

نور ما روشنتر است از آفتاب

گوئیا از نار عشق افروخته

جام و می با یکدگر آمیخته

خون میخواران به خاکش ریخته

زلف بگشوده نموده آن جمال

شیوهٔ او فتنه ها انگیخته

ساقی سرمست خمی پر ز می

بر سر رندان عالم ریخته

در خرابات مغان مست و خراب

عاشقانه مجلسی انگیخته

سیدم زلف سیادت برفشاند

عالمی را دل در او آویخته

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام