گنجور

غزل شمارهٔ ۱۳۴

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

میخانه سرای عاشقان است

رندی که چو ماست عاشق آن است

بستان و بنوش شادی ما

جامی که به از شراب جان است

از ما نکند کناره معشوق

با عاشق خویش در میان است

این دیده به نور اوست روشن

آن نور به عین ما عیان است

گفتم عشقش نشان ندارد

این نیز نشان بی نشان است

عالم همه زنده دل به عشق ‌اند

روحی است که در بدن روان است

ما را می جو ز نعمت‌الله

کو غرقهٔ بحر بی‌ کران است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام