گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲۸۰

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

وقت سرمستی است مخموری بمان

نیک نزدیکی مرو دوری بمان

آشنائی ترک بیگانه بگو

در وصالی هجر و مهجوری بمان

غرهٔ علم و عمل چندین مباش

بگذر از هستی و مغروری بمان

صحبت رندان غنیمت می شمر

قصهٔ رضوان مگو حوری بمان

نور چشم عالمی پیدا شده

روشنش می بین و مستوری بمان

غیرت ار داری ز غیرش در گذر

غیر او ناریست یا نوری بمان

از انا بگذر به حق می گو که حق

نعمت الله باش منصوری بمان

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام