گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲۰۳

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

ما مرشد عشاق خرابات جهانیم

ساقی سراپردهٔ میخانهٔ جانیم

تو از همدانی ولیکن همه دان نه

از ما شنو ای دوست که سر همه دانیم

تو عالم یک حرفی ما عالم عالم

تو میر صدی باشی و ما شاه جهانیم

هر کس به جمال و رخ خوبی نگرانند

در آینهٔ خویش به خود ما نگرانیم

از ما به همه عمر یکی مور نرنجید

تا بود بر این بوده و تا هست برآنیم

هر یار که بینیم که او قابل عشقست

حسنی بنمائیم و دلش را بستانیم

رندان سراپردهٔ ما عاشق و مستند

ما سید رندان سراپرده از آنیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام