گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۱۰

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

شکر گویم که باز سر مستم

توبه کردم و لیک بشکستم

از سر کاینات خاسته‌ام

بر در می فروش بنشستم

زندهٔ جاودان از آن گشتم

که به خود نیستم به او هستم

تا که فانی شدم ، شدم باقی

قطره بودم به بحر پیوستم

سر به پایش نهاده‌ام سر مست

به امیدی که گیرد او دستم

در نظر نور او به من بنمود

هر خیالی که نقش او بستم

نعمت‌اللّه حریف و او ساقی

سید عاشقان سرمستم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام