گنجور

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » قصاید
 

نقش رویش خیال تا بسته

این چنین کس خیال نابسته

جلوه داده جمال معنی را

صورتی در خیال ما بسته

رو نموده ربوده دل از ما

زلف بگشوده و قبا بسته

آفتابی که دیده بسته نقاب

یا که مه برقع از حیا بسته

بند روبند بسته و عشقش

عقل را دست بر قفا بسته

در میانست وخلق از او به کنار

نور چشم است و دیده ها بسته

هندوی زلف او به عیّاری

چین گرفته ره خطا بسته

جای خود کرده در سراچهٔ چشم

پرده بر دیده از هوا بسته

آمده مست و جام می بردست

های هوئی درین سرا بسته

به خدا عهد بسته ام به خدا

نشکنم عهد با خدا بسته

ساقیا در مبند و بگشا در

نبود در بر آشنا بسته

این کرم بین که پادشه کمری

بر میان من گدا بسته

عشق او بسته هر کسی به کسی

نعمت الله به عشق وابسته

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام