گنجور

بخش ۲ - سبب نظم کتاب

 
شیخ محمود شبستری
شیخ محمود شبستری » گلشن راز
 

گذشته هفت و ده از هفتصد سال

ز هجرت ناگهان در ماه شوال

رسولی با هزاران لطف و احسان

رسید از خدمت اهل خراسان

بزرگی کاندر آنجا هست مشهور

به انواع هنر چون چشمهٔ هور

جهان را سور و جان را نور اعنی

امام سالکان سید حسینی

همه اهل خراسان از که و مه

در این عصر از همه گفتند او به

نبشته نامه‌ای در باب معنی

فرستاده بر ارباب معنی

در آنجا مشکلی چند از عبارت

ز مشکلهای اصحاب اشارت

به نظم آورده و پرسیده یک یک

جهانی معنی اندر لفظ اندک

ز اهل دانش و ارباب معنی

سؤالی دارم اندر باب معنی

ز اسرار حقیقت مشکلی چند

بگویم در حضور هر خردمند

نخست از فکر خویشم در تحیر

چه چیز است آنکه گویندش تفکر

چه بود آغاز فکرت را نشانی

سرانجام تفکر را چه خوانی

کدامین فکر ما را شرط راه است

چرا گه طاعت و گاهی گناه است

که باشم من مرا از من خبر کن

چه معنی دارد اندر خود سفر کن

مسافر چون بود رهرو کدام است

که را گویم که او مرد تمام است

که شد بر سر وحدت واقف آخر

شناسای چه آمد عارف آخر

اگر معروف و عارف ذات پاک است

چه سودا بر سر این مشت خاک است

کدامین نقطه را جوش است انا الحق

چه گویی، هرزه بود آن یا محقق

چرا مخلوق را گویند واصل

سلوک و سیر او چون گشت حاصل

وصال ممکن و واجب به هم چیست

حدیث قرب و بعد و بیش و کم چیست

چه بحر است آنکه علمش ساحل آمد

ز قعر او چه گوهر حاصل آمد

صدف چون دارد آن معنی بیان کن

کجا زو موج آن دریا نشان کن

چه جزو است آن که او از کل فزون است

طریق جستن آن جزو چون است

قدیم و محدث از هم چون جدا شد

که این عالم شد آن دیگر خدا شد

دو عالم ما سوی الله است بی‌شک

معین شد حقیقت بهر هر یک

دویی ثابت شد آنگه این محال است

چه جای اتصال و انفصال است

اگر عالم ندارد خود وجودی

خیالی گشت هر گفت و شنودی

تو ثابت کن که این و آن چگونه است

وگرنه کار عالم باژگونه است

چه خواهد مرد معنی زان عبارت

که دارد سوی چشم و لب اشارت

چه جوید از سر زلف و خط و خال

کسی کاندر مقامات است و احوال

شراب و شمع و شاهد را چه معنی است

خراباتی شدن آخر چه دعوی است

بت و زنار و ترسایی در این کوی

همه کفر است ورنه چیست بر گوی

چه می‌گویی گزاف این جمله گفتند

که در وی بیخ تحقیقی نهفتند

محقق را مجازی کی بود کار

مدان گفتارشان جز مغز اسرار

کسی کو حل کند این مشکلم را

نثار او کنم جان و دلم را

رسول آن نامه را برخواند ناگاه

فتاد احوال او حالی در افواه

در آن مجلس عزیزان جمله حاضر

بدین درویش هر یک گشته ناظر

یکی کو بود مرد کاردیده

ز ما صد بار این معنی شنیده

مرا گفتا جوابی گوی در دم

کز آنجا نفع گیرند اهل عالم

بدو گفتم چه حاجت کین مسائل

نبشتم بارها اندر رسائل

بلی گفتا ولی بر وفق مسؤول

ز تو منظوم می‌داریم مامول

پس از الحاح ایشان کردم آغاز

جواب نامه در الفاظ ایجاز

به یک لحظه میان جمع بسیار

بگفتم جمله را بی‌فکر و تکرار

کنون از لطف و احسانی که دارند

ز من این خردگیها در گذارند

همه دانند کین کس در همه عمر

نکرده هیچ قصد گفتن شعر

بر آن طبعم اگر چه بود قادر

ولی گفتن نبود الا به نادر

به نثر ارچه کتب بسیار می‌ساخت

به نظم مثنوی هرگز نپرداخت

عروض و قافیه معنی نسنجد

به هر ظرفی درون معنی نگنجد

معانی هرگز اندر حرف ناید

که بحر قلزم اندر ظرف ناید

چو ما از حرف خود در تنگناییم

چرا چیزی دگر بر وی فزاییم

نه فخر است این سخن کز باب شکر است

به نزد اهل دل تمهید عذر است

مرا از شاعری خود عار ناید

که در صد قرن چون عطار ناید

اگرچه زین نمط صد عالم اسرار

بود یک شمه از دکان عطار

ولی این بر سبیل اتفاق است

نه چون دیو از فرشته استراق است

علی الجمله جواب نامه در دم

نبشتم یک به یک نه بیش نه کم

رسول آن نامه را بستد به اعزاز

وز آن راهی که آمد باز شد باز

دگرباره عزیزی کار فرمای

مرا گفتا بر آن چیزی بیفزای

همان معنی که گفتی در بیان آر

ز عین علم با عین عیان آر

نمی‌دیدم در اوقات آن مجالی

که پردازم بدو از ذوق حالی

که وصف آن به گفت و گو محال است

که صاحب حال داند کان چه حال است

ولی بر وفق قول قائل دین

نکردم رد سؤال سائل دین

پی آن تا شود روشن‌تر اسرار

درآمد طوطی طبعم به گفتار

به عون و فضل و توفیق خداوند

بگفتم جمله را در ساعتی چند

دل از حضرت چو نام نامه درخواست

جواب آمد به دل کین گلشن ماست

چو حضرت کرد نام نامه گلشن

شود زان چشم دلها جمله روشن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محمد نوشته:

در بیت چهارم اعنی به عینی باید تغییر کند مرسی

روفیا نوشته:

پی آن تا شود روشن‌تر اسرار
درآمد طوطی طبعم به گفتار
چرا شعرا برای بیان وجه سخن سرایی از استعاره طوطی استفاده می کنند ؟
شنیده ام از اینشتین پرسیدند این اندیشه ها چگونه به ذهن تو خطور می کند ؟
گفت :
ideas come from god
شاید وجه تشابه طوطی و سخنسرایی نیز همین باشد .
اندیشه ها و واژه ها به سخنوران و اندیشمندان القائ می شوند . همانطور که کلمات به طوطی القائ می شوند .
فتلقی ادم من ربه کلمات ….
حافظ نیز در جایی می فرماید :
در پس اینه طوطی صفتم داشته اند
انچه استاد ازل گفت بگو می گویم
این ایا همان وحی نیست ؟

مجتبی خراسانی نوشته:

چگونگی فرود آمدن وحی از طرف خداوند بر قلب پیغمبر صلی الله علیه و آله، و بعد از آن به خلق، به واسطه کلام فرشته:
این قرآنی که میان ما موجود است، هم کلام و هم کتاب هر دو است، و از آن جهت که کلام الهی است، نوری است از انوار معنوی حق، که از نزد او فرود امده است، و منزل اول آن قلب هر یک از بندگان اوست که مورد دوستی و حب او قرار می گیرند، می فرماید: (ولکن جعلناه نورا یهدی به من نشاء من عبادنا=ولی ما آن را نوری قرار ادیم که هر کس از بندگان خویش را خوهیم بدان هدایت کنیم
۵۲ / شوری ) و حبیب خود صلی الله علیه و آله را مورد خطاب قرار داده و می فرماید: (نزله… علی قلبک=و آن… به قلب تو نازل کرده ۹۷ / بقره+ بالحق انزلناه و بالحق نزل= قرآن را به حق نازل کرده ایم و به حق نازل شده است ۱۰۵ / اسراء) و آن از آن جهت که قرآن است کتاب و نوشته است، که در آن ایات احکام، از آسمان (جانب ملکوت) بخش بخش بر دفتر دل های عاشقان و اوراق نفوس راهروان فرود آمده است، و جز آنان دیگران، آن را در کتاب ها و اوراق خویش نوشته اند، به طوری که هر خواننده ای خوانده، و به احکام آن هر عمل کنندۀ موفقی عمل نموده. اما قرآن کریم: در آن بزرگ ترین دانش های ربوبی است، که پیغمبر صلی الله علیه و آله را بدان آموزش داده و می فرماید: (و علمک مالم تکن تعلم و کان فضل الله علیک عظیما= و چیزها که ندانسته بودی به تو تعلیم داد و کرم خدا نسبت به تو بزرگ بود ۱۱۳ / نساء) و در آن اخلاق و سجایای پسندیده و نیکویی است که پیغمبر خاتم صلی الله علیه و آله بدان متخلّق و موصوف بود، می فرماید: ( و انک لعلی خلق عظیم= و تو خلقی عظیم داری ۴ / قلم).
روح انسانی همانند آینه ای است که چون به صیقل عقل قدسی برای بندگی و عبودیت تمام صیقل خورد، و از آن پرده و حجاب های طبیعت و زنگار سرکشی و معصیت برطرف شد، در آن هنگام نور معرفت و ایمان که حکما آن را عقل مستفاد نامند تابان می گردد و به واسطه این نور عقلی، حقایق ملکوت و پنهانی های جبروت برای انسان آشکار می گردد. نفوس انسانی به جهت اصل سرشت خود آمادگی و پذیرش نور ایمان و بخشش رحمان را دارند-اگر تاریکی و ظلمتی آن را فرانگرفته، و یا پرده ای آن را از ادراک حق مانع نگردیده باشد- چنان که می فرماید: (و طبع علی قلوبهم فهم لا یفقهون= بر دل هایشان مهر (غفلت و حجاب) زده شده و فهم کردن نتوانند ۸۷ / توبه+ بل ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون=بلکه آنچه که انجام می دادند بر دل های ایشان غلبه کرده و زنگ نهاده ۱۴ / مطففین) و چون نفس انسانی از خواست های بدنی چشم پوشید، و از سرگرمی های آنچه که در تحت آن پیروی شهوت و خشم و حسّ و تخیل است روی گردانید، و روی دل را به سوی صفحۀ عالم ملکوت اعلی نمود، به نیک بختی و سعادتی بزرگ راه یافته است.

مجتبی خراسانی نوشته:

روح قدسی، او را کاری از کار دیگر، و در جهانی بودن ورا از جهان دیگر باز نمی دارد، و چون توجه به افق اعلی نمود، و انوار معلومات و دانش ها را بدون آموزش بشری از خداوند فرا گرفت، اثر آن به قوای آن (روح) سرایت کرده، و صورت آنچه که (روح قدسی) مشاهده می کند برای روح بشریش متمثل گشته و صورت می یابد، و از آن به ظاهر وجود اثر، و برای حواس ظاهر مخصوصاً چشم و گوش که لطیف ترین و برترین حواس ظاهراند متمثل می شود، لذا شخص محسوسی را مشاهده، و کلام منظوم الهی را در نهایت زیبایی و فصاحت شنیده، و یا کتاب نوشته شده ای را رؤیت
می نماید، پس شخص محسوس فرشتۀ نازل شده ای است که حامل وحی الهی است، و کلام، کلام الهی، و کتاب هم کتاب اوست، و این شخص متمثل شده، صورت خیالی که در خارج ذهن و اندیشه وجود ندارد نمی باشد. فرشتگان را ذات و گوهری است حقیقی، و آنان را اضافه و توجهی است نسبت به مادون و طبقات زیرین خود، مانند اضافۀ روح به بدن، نه این بدن، بلکه بدنی که در اخرت محشور و برانگیخته می شود، ذات حقیقی آنان از جهان امر (به واسطۀ کلمۀ کن) و عالم قضای الهی است. اسرافیل از همه برتر است و از آناندر صف اول از فرشتگان در بیداری برخورد با روح قدسی (پیغمبر) می نمایند، و چون روح نبوت به عالم آنان، جهان وحی الهی، و علم اعلای ربانی اتصال و پیوستگی پیدا نمود، کلام الهی را که اظهار نمودن حقایق به توسط مکالمه و سخن گفتن حقیقی است، در مقام قاب قوسین اوادنی، که مقام قرب و مقعد صدق است می شنوند، و وحی در اینجا کلام حقیقی ربانی است، چنانکه گذشت.
درود الهی بر او و خاندان و فرزندان معصوم او که از خطا و لغزش مصون و دورند باد.
برگرفته شده و آموخته شده از حکیم عالیقدر الهی محمد بن ابراهیم شیرازی ملقب به «صدرالدین» و مشهور به « صدرالمتألهین»

شمس الحق نوشته:

در ایام جوانی تعداد این سؤالات را که از بیت ۱۱ آغاز می شود و به بیت ۳۴ ختم میگردد ، برشمردم و به عددی رسیدم که حال هرچه شمارش میکنم ، آن عدد حاصل نمی شود ، من بحساب پیری و ضعف قوه بینایی گزاشتم ، شما جوانان رعنا که چشمتان ماشاءالله کم سو نیست و سوادالعین قوی دارید شمارش کنید که همین شمارش ، علاوه بر آن عدد که جزء است موجب ازبرکردن ابیات و درک معانی بیشتر می گردد .

شمس الحق نوشته:

ای کاش یقینی همچون دوست محترم خود ، جناب خراسانی می داشتمی !

روفیا نوشته:

سلام اقای شمس الحق گرامی
سال نویتان مبارکباد
به یاد اوردم داستان فیلسوف چینی در هزاره های پیشین که گفت در خواب دیدم پروانه ای هستم رنگارنگ و سبکبال در میان گلها و بر فراز جویباران شادمانه پرواز می کنم . اکنون که از خواب برخاستم نمی دانم ایا من فیلسوفی هستم که خواب دیدم پروانه ام یا پروانه ای که خواب دیده ام فیلسوفم !!!
ای کاش ما حقیقتا تعصبات و جزمیت ها را رها کنیم و باور کنیم که حتی ادراکات ما هم تنها واقعیت هایی هستند ولی الزاما حقیقت نیستند …

... نوشته:

گلشن راز در پاسخ به هجده سوال «امیر حسینی هروی» سروده شده.
هروی یکی از عرفای خراسان هست که چندان شناخته نشده. ایشون مرید شیخ بهاءالدین زکریای مولتانی (بهاءالحق) بودن. بهاءالحق از مهمترین مریدان شیخ شهاب الدین سهروردی هست که این طریقه رو در هند و مناطق شرقی رواج داد. بزرگترین مرید بهاءالحق، فخرالدین عراقی هست که دامادش هم شد. بگذریم و برگردیم به امیر حسینی هروی.
هروی همین مقدار شناخته شدنش هم به واسطه گلشن راز و سوالهاش بوده و آثار خودش چندان مورد توجه قرار نگرفتن، هرچند که آثار جدی و قابل اعتنایی رو داره. همونطور که گفتم پیرو طریقه سهروردیه بوده و اندیشه هاش مرتبط با مکتب عرفانی بغداد هست، به همراه زبان شیرین مکتب خراسان در بیان حقایق عرفانی. هرچند قدرت هروی در زبان وری به اندازه عراقی نیست، اما آثارش رنگ و بوی آثار عراقی رو با خودشون دارن. تا جایی که من اطلاع دارم دو اثر از ایشون چاپ شده. یکی «مثنوی های عرفانی امیر حسینی هروی» به تصحیح دکتر ترابی که انتشارات دانشگاه تهران چاپ کرده و شامل سه منظومه «کنزالرموز، زادالمسافرین و سی نامه» هست. این آثار به نظم هستن و به شیوه مثنوی های عرفانی در قالب حکایات و تمثیل ها به بیان مفاهیم عرفانی می پردازن. اثر دیگه «طرب المجالس» هست که به تصحیح دکتر مجتهدزاده و در مشهد چاپ شده. در قالب نثر به همراه نظم نوشته شده و یادآور حس مرصادالعباد هست. اطلاعی از پیدا شدن این کتاب ها در بازار ندارم ولی توصیه می کنم مطالعه کنید اگه پیدا کردین.
هروی سوالات گلشن راز رو مشخصاً از شبستری نپرسیده، بلکه با فرستادن رسولی به تبریز این سوالات رو از عرفای آذربایجان مطرح کرده و شبستری به واسطه توانایی بالاترش برای پاسخ به این سوالات انتخاب شد. دلیل پرسیدن این سوالات توسط هروی چندان روشن نیست. ظاهرا هروی این سوالات رو در سال ۷۱۷ پرسیده و فرستاده و در سال ۷۱۸ از دنیا رفته. یعنی در اواخر عمر و پختگی عرفانی این سوالات رو مطرح کرده و به نظر نمی رسه بشه نتیجه گرفت که واقعا جواب این سوالات رو نمی دونسته. حالا اینکه دلیلش دقیقاً چی بوده من اطلاع ندارم.
به هر حال من چندان به گلشن راز و شبستری علاقه مند نیستم. این طرز از عرفان خشک و فقیهانه رو چندان نمی پسندم.
با احترام.

کانال رسمی گنجور در تلگرام