گنجور

شمارهٔ ۲۷۷

 
سیف فرغانی
سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تا بکی این جور کشیدن ز یار

خون ز دل خسته چکیدن ز یار

جور کش و صبر کن ای دل که هست

شرط وفا جور کشیدن ز یار

ضربت چون تیغ کشیدن ز دوست

شربت چون زهر چشیدن ز یار

گر بجفایی برماند ترا

شرط وفا نیست رمیدن ز یار

یار اگر از ما ببرد حاکمست

ما نتوانیم بریدن ز یار

سنت عشقست برین در دعا

گفتن و دشنام شنیدن ز یار

حکم ادب هست درین ره قفا

از دگران خوردن و دیدن ز یار

جان بده و مال که سودی نکرد

جان بدرم باز خریدن ز یار

سیف بجهدی نرسی نزد او

زآنک نیارست رسیدن ز یار

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام