گنجور

شمارهٔ ۲۴۹

 
سیف فرغانی
سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دلم بوسه زآن لعل نوشین خوهد

وگر در بها دنیی و دین خوهد

لب تست شیرین زبان تو چرب

چو صوفی دلم چرب و شیرین خوهد

جهان گر سراسر همه عنبرست

دلم بوی آن زلف مشکین خوهد

نگارا غم عشقت از عاشقان

چو کودک گهی آن و گه این خوهد

مرا گفت جانان خوهی جان بده

درین کار او مزد پیشین خوهد

چو خسروا گر می خوهی ملک وصل

چو فرهاد آن کن که شیرین خوهد

چو خندم ز من گریه خواهد ولیک

چو گریم ز من اشک خونین خوهد

نه عاشق کند ملک دنیا طلب

نه بهرام شمشیر چوبین خوهد

کند عاشق اندر دو عالم مقام

اگر در لحد مرده بالین خوهد

بماکی در آویزد ای دوست عشق

که شاهست و هم خانه فرزین خوهد

چو من بوم (را) کی کند عشق صید

که شهباز کبک نگارین خوهد

درین دامگه ما چو پر کلاغ

سیاهیم و او بال رنگین خوهد

برآریم گرد از بساط زمین

اگر اسب شطرنج شه زین خوهد

بدست آورم گر ز چون من گدا

سگ کوی او نان زرین خوهد

تو از سیف فرغانیی بی نیاز

توانگر کجا یار مسکین خوهد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام