گنجور

شمارهٔ ۱۷۲

 
سیف فرغانی
سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آنکس که بهر نام تو از جان زیان نکرد

عنقای عشق در دل او آشیان نکرد

در پرده دلش اثری از حیات نیست

آنرا که در درون غم تو کار جان نکرد

آنکس که آفتاب سعادت برو نتافت

با ماه عشقت اختر عقلش قران نکرد

وآن را که طوق مهر تو در گردن اوفتاد

بر فرقش ار چه تیغ زدی سر گران نکرد

وآنکس که دل ز دوستی جان فرو نشست

او پاک نیست، غسل بآب روان نکرد

آنکس که جان بداد بامید سود وصل

با تو درین معامله خود را زیان نکرد

عاشق که سیر گشت ز خود گر چه گرسنه است

کونین لقمه یی شد و او در دهان نکرد

عشق تو مرد را ز بلاها امان نداد

صیاد صید را بسلامت ضمان نکرد

وآنرا که دل زآتش عشق تو روشنست

دست اندر آب تیره این خاکدان نکرد

آنرا که در زمین دل افتاد تخم عشق

چون گاو بار برد و چو گردون فغان نکرد

ای آنکه لاف می زنی از عشق آن نگار

کز کبر و ناز یک نظر اندر جهان نکرد

دست از جهان بدار که اصحاب کهف وار

در غار ره نیافت سگ ار ترک نان نکرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام