گنجور

غزل شمارهٔ ۹۷

 
سیف فرغانی
سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
 

ای پستهٔ دهانت نرخ شکر شکسته

وی زادهٔ زبانت قدر گهر شکسته

من طوطیم لب تو شکر بود که بینم

در خدمت تو روزی طوطی شکر شکسته

آنجا که چهرهٔ تو گسترده خوان خوبی

گردد ز شرم رویت قرص قمر شکسته

چون باز گرد عالم گشتم بسی و آخر

در دامت اوفتادم چون مرغ پر شکسته

نقد روان جان را جو جو نثار کردم

زین سان درست کاری ناید ز هر شکسته

من خود شکسته بودم از لشکر غم تو

این حمله بین که هجرت آورد بر شکسته

وز طعنه‌های مردم در حق خود چه گویم

هر کو رسید سنگی انداخت بر شکسته

بارم محبت تست ای جان و وقت باشد

کز بار خویش گردد شاخ شجر شکسته

گر من شکسته گشتم از عشق تو چه نقصان

هیچ از شکستگی شد بازار زر شکسته؟

امشب ز سنگ آهم در کارگاه گردون

شد شیشه‌های انجم در یکدگر شکسته

دی گفت عزت تو ما را به کس چه حاجت

من کس نیم چه دارم دل زین قدر شکسته

از هیبت خطابت شد سیف را دل ای جان

همچون ردیف شعرش سر تا بسر شکسته

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام