گنجور

غزل شمارهٔ ۶۵

 
سیف فرغانی
سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
 

دل سقیم شفا یابد از اشارت عشق

اگر نجات خوهی گوش کن عبارت عشق

چو غافلان منشین، راه رو که برخیزد

دو کون از سر راهت به یک اشارت عشق

خبر دهد که تو مردی و شد دلت زنده

ز مرگ رستی اگر بشنوی بشارت عشق

چو هیزم ار چه بسی سوختی ولی خامی

که همچو دیگ نجوشیدی از حرارت عشق

تو بر وضوی قدم باش و دل مده به کسی

که دوستی حدث بشکند طهارت عشق

گرت دل است که سرمایه‌دار وصل شوی

ز سوز بگذر و درساز با خسارت عشق

چو آسمان اگرش صدهزار باشد چشم

همیشه کور بود مرد بی‌بصارت عشق

ورای عشق خرابی است تا سرت نرود

برون منه قدمی هرگز از عمارت عشق

غلام‌وار همی کن ایاز را خدمت

که خواجه چاکر بنده است در امارت عشق

شبی ز شربت وصلش دهان کنی شیرین

چو تلخ کام شوی روزی از مرارت عشق

دگر ز حادثه غم نیست سیف فرغانی

تو را که خانه به تاراج شد ز غارت عشق

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ر.عزیزیان نوشته:

اگر نجات خواهی … بیت اول مصرع دوم

یه دوست نوشته:

توی زبان تاجیکی به خواهی میگن خوهی، اگه توجه کنی وزن شعر اینجوری بهتر هم میشه.

کانال رسمی گنجور در تلگرام