گنجور

غزل شمارهٔ ۵۶

 
سیف فرغانی
سیف فرغانی » گزیده اشعار » غزلها
 

جرعه‌ای می نخورده از دستش

بیخودم کرد نرگس مستش

هر که از جام عشق او می‌خورد

توبه گر سنگ بود بشکستش

به کسی مبتلا شدم که نرست

مرغ از دام و ماهی از شستش

به همه جای می‌رود حکمش

به همه کس همی رسد دستش

از عنایت مپرس کن معنی

نیست در حق بنده گر هستش

هر که عاشق نشد، به دامن دوست

نرسد دست همت پستش

سیف از مشک بوی دوست شنید

بر گریبان خویشتن بستش

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ویرایش جدید ساغر