گنجور

غزل شمارهٔ ۴۲

 
سیف فرغانی
سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
 

دوشم اسباب عیش نیکو بود

خلوتم با نگار دلجو بود

اندر آن خلوت بهشت آیین

غیر من هر چه بود نیکو بود

با دلارام من مرا تا روز

سینه بر سینه روی بر رو بود

سخنش چاشنی شکر داشت

دهنش پستهٔ سخن‌گو بود

نکنی باور ار تو را گویم

که چه سیمین بر و سمن بو بود

بود در دست شاه چون چوگان

آن که در پای اسب چون گو بود

آسیای مراد را همه شب

سنگ بر چرخ و آب در جو بود

من به نور جمال او خود را

چون نکو بنگریستم او بود

زنگی شب چراغ ماه به دست

پاسبان وار بر سر کو بود

دوری از دوست، سیف فرغانی!

گر ز تو تا تو یک سر مو بود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام