گنجور

غزل شمارهٔ ۳۹

 
سیف فرغانی
سیف فرغانی » گزیده اشعار » غزلها
 

آه درد مرا دوا که کند؟

چارهٔ کارم ای خدا که کند؟

چون مرا دردمند هجرش کرد

غیر وصلش مرا دوا که کند؟

از خدا وصل اوست حاجت من

حاجت من جز او روا که کند؟

من به دست آورم وصالش لیک

ملک عالم به من رها که کند؟

دادن دل بدو صواب نبود

در جهان جز من به این خطا که کند؟

لایق است او به هر وفا که کنم

راضیم من به هر جفا که کند

دی مرا دید، داد دشنامی

این چنین لطف دوست با که کند؟

ای توانگر به حسن غیر از تو

جود با همچو من گدا که کند؟

وصل تو دولتی‌ست، تا که برد؟

ذکر تو طاعتی‌ست، تا که کند

جان به مرگ ار زتن جدا گردد

مهرت از جان به من جدا که کند؟

سیف فرغانی از سر این کوی

چون تو رفتی حدیث ما که کند؟

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ویرایش جدید ساغر