گنجور

غزل شمارهٔ ۲۵

 
سیف فرغانی
سیف فرغانی » گزیده اشعار » غزلها
 

زهی با لعل میگونت شکر هیچ

خهی با روی پر نورت قمر هیچ

عزیزش کن به دندان گر بیفتد

ملاقاتی لبت را با شکر هیچ

عرق بر عارض تو آب بر آب

حدیثم در دهانت هیچ در هیچ

ز وصف آن دهان من در شگفتم

که مردم چون سخن گویند بر هیچ

من از عشق تو افتاده بدین حال

نمی‌پرسی ز حال من خبر هیچ

چنان بیگانه گشته‌ستی که گویی

ندیده‌ستی مرا بر ره‌گذر هیچ

نشستم سالها بر خوان عشقت

بجز حسرت ندیدم ما حضر هیچ

دلی از سیف فرغانی ببردی

چه آوردی تو ما را از سفر؟ هیچ!

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعلین فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ویرایش جدید ساغر