گنجور

اندر بد دلی خویش گوید

 
سنایی
سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب العاشر فی سبب تصنیف الکتاب و بیان کتابة هذا الکتاب رعایة لذوی الالباب
 

منم اندر ولایت خسرو

همچو خفّاش بد دل و شب‌رو

روز از بددلی چو خفّاشم

که نخواهم که صید کس باشم

دلم از نیک و بد رمان باشد

زانکه هشیار بدگمان باشد

اهل صورت بدند و نزد خرد

هرکه از بد گریخت نبود بد

کام چون نیست گان تیز بهست

همچو ناوک ز کژ گریز بهست

مرد کز ابلهان نهان باشد

در چنین جای جای آن باشد

نه بجست از بلای بدکاری

مصطفی با عتیق در غاری

یک جهان پر بغیض و کافر دل

برحقم گر بترسم از باطل

چنگل باز را همی دانم

در هوا مرغدل چنین زانم

نز پی دانه مرغکی صدبار

بنگرد پیش و پس یمین و یسار

از پی آن چنان بداندیش است

کش غم جان ز عشق نان بیش است

جای آن هست کش غم تلف است

که جهان گرسنه است و او علف است

هست معذور اگر بداندیش است

که جهان را بدی ز به پیش است

غم جان چون به خدمت تو درم

آنکه هرگز نخورده‌ام نخورم

هیچ مگزین به دوستی خس را

کو کسی کو کسی بود کس را

پس در این روزگار نزد خرد

نیک تست آنکه زوت نبود بد

به خدا ار بدیده‌ام روزی

زین همه خلق محتشم گوزی

تا بدانسته‌ام که مردم چیست

اندر آن حیرتم که مردم کیست

کرده‌ام اختیار غفلت و جهل

زین چنین عالمی پر از نااهل

بر جهان دهر عزل نیکان خواند

بد فزون گشت و نیک هیچ نماند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام