گنجور

فصل اندر صُنع و قدرت

 
سنایی
سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب الاوّل: در توحید باری تعالی
 

نقش بند برون گلها اوست

نقش‌دان درون دلها اوست

صُنع او را مقدّمست عدم

ذات او را مسلّم است قدم

تا ترا کبر تیز خشم نکرد

تا ترا چشم تو به چشم نکرد

پای طاووس اگر چو پر بودی

در شب و روز جلوه‌گر بودی

که تواند نگاشت در آدم

نقش‌بند قلم نگار قدم

عقل را کرده قایل سورت

مایه را کرده قابل صورت

مبدع هست و آنچ ناهست او

صانع دست و آنچ در دست او

قبلهٔ عقل صنع بی‌خللش

کعبهٔ شوق، ذات بی بدلش

عقل را داده راه بیداری

تو همی عقل را چه پنداری

سگ و سنگست گلخنی و رهی

تو چو لعل از برون حقّه بهی

سیم بهر هزینه دارد شاه

لعل بهر خزینه دارد شاه

سیم زار از نهاد وارونست

لعل شاد از درون پرخونست

ساخت دولابی از زبرجد ناب

کوزه سیمین ببست بر دولاب

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام