گنجور

غزل شمارهٔ ۴۲۱

 
سنایی
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات
 

الا ای لعبت ساقی ز می پر کن مرا جامی

که پیدا نیست کارم را درین گیتی سرانجامی

کنون چون توبه بشکستم به خلوت با تو بنشستم

ز می باید که در دستم نهی هر ساعتی جامی

نباید خورد چندین غم بباید زیستن خرم

که از ما اندرین عالم نخواهد ماند جز نامی

همی خور بادهٔ صافی ز غم آن به که کم لافی

که هرگز عالم جافی نگیرد با کس آرامی

منه بر خط گردون سر ز عمر خویش بر خور

که عمرت را ازین خوشتر نخواهد بود ایامی

چرا باشی چو غمناکی مدار از مفلسی باکی

که ناگاهان شوی خاکی ندیده از جهان کامی

مترس از کار نابوده مخور اندوه بیهوده

دل از غم دار آسوده به کام خود بزن گامی

ترا دهرست بدخواهی نشسته در کمین‌گاهی

ز غداری به هر راهی بگسترده ترا دامی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

با سلام و تشکر بسیار از زحمات گرداندگان این مجموعه ارزشمند ادب، به نظر می رسد مصرع اول بیت پنجم دچار نقصان می باشد بطور مثال اگر به جای “خویش” از “خویشتن” استفاده شود وزن و اهنگ شعر تکمیل می شود.

گلچین اشعار سنائی غزنوی(غزلیات -قسمت سوم) نوشته:

[…] است.در اینجا به نمونه هایی از آثار سنائی اشاره میشود غزل شمارهٔ ۴۲۱سنایی » دیوان اشعار » غزلیاتالا ای لعبت ساقی ز می پر کن […]

کانال رسمی گنجور در تلگرام