گنجور

غزل شمارهٔ ۹۱۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از چشم نیم مست تو با یک جهان شراب

ما صلح می کنیم به یک سرمه دان شراب!

از خشکسال توبه کم کاسه می رسیم

داریم چشم از همه دریاکشان شراب

زنهار شرم دختر رز را نگاه دار

در روز آفتاب مپیما عیان شراب

هر غنچه ای ز باده گلرنگ شیشه ای است

دیگر چه حاجت است درین بوستان شراب

من در حجاب عشقم و او در نقاب شرم

ای وای اگر قدم ننهد در میان شراب!

مینا به چشم روشنی جام می رود

در مجلسی که می کشد آن دلستان شراب

ما ذوق لب گزیدن خمیازه یافتیم

ارزانی تو باد ز رطل گران شراب

رنگ شکسته کاهربای شکفتگی است

کیفیت بهار دهد در خزان شراب

ما داده ایم دست ارادت به دست تاک

زان روی می خوریم چو آب روان شراب

صائب چراغ عشرت ما می شود خموش

گر کم شود ز ساغر یک زمان شراب

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام