گنجور

غزل شمارهٔ ۸۱۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گلگونه چه حاجت بود آن روی نکو را؟

با پیرهن گل نبود کار، رفو را

در کوتهی دست نهفته است درازی

زنهار به یک دست مگیرید سبو را

در مردم بی مغز سرایت نکند حرف

رنگین نکند باده گلرنگ کدو را

فیض دم خط چون دم صبح است سبکسیر

از دست مده فصل بهاران لب جو را

در دامن گل همچو سپندست بر آتش

دیده است مگر شبنم گل آن بر رو را؟

بر خاطر دریاست گران، باد مخالف

در مجلس می راه مده عربده جو را

از حرف، لب هرزه درایان نتوان بست

خاموش کند گوش گران بیهده گو را

صائب چه خیال است شود خرده زر جمع؟

تا غنچه صفت تنگ نگیرند گلو را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام