گنجور

غزل شمارهٔ ۷۵۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای جبهه تو آینه سرنوشت ما

روشن چو آفتاب به تو خوب و زشت ما

در پله نشیب به قارون برابرست

میزان ز بس گرانی اعمال زشت ما

ما را به شکوه تنگی عالم نیاورد

خلق گشاده است فضای بهشت ما

از آب خضر دانه ما سبز گشته است

دست آزمای برق فنا نیست کشت ما

با آب شور کعبه نگردیم هم نمک

تا یک دم آب تلخ بود در کنشت ما

چون آفتاب اگر سر ما بگذرد ز چرخ

افتادگی برون نرود از سرشت ما

ای ابر رحمت این همه استادگی چرا؟

وقت است برق ریشه دواند به کشت ما

نور و صفا در آب و گل ما سرشته اند

بر روی آفتاب کشد تیغ، خشت ما

صائب کشید شعله ز دل داغ تازه ای

گل کرد شمع لاله ز دامان کشت ما

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام