گنجور

غزل شمارهٔ ۶۸۶۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

اگر چه هست به ظاهر خراب درویشی

ز وصل گنج بود کامیاب درویشی

ترا ز درد سر آن جهان خلاص کند

اگر چه تلخ بود چون گلاب درویشی

ازان به خرقه پشمین چو نافه ساخته است

که خون خویش کند مشک ناب درویشی

هزار گوهر شهوار در دل شبها

کشد به رشته ز هر پیچ و تاب درویشی

همیشه روزیش از خوان فیض آماده است

نمی خورد غم نان را چو آب درویشی

ترا به روز حساب این سخن شود معلوم

که بوده سلطنت بی حساب درویشی

ازان به گوهر مقصود راه یافته است

که داده هر دو جهان را به آب درویشی

تمام موجه دریا اگر شود شمشیر

نمی خورد غم سر چون حباب درویشی

حصار زیر و زبر گشتن است ویرانی

ز سیل فتنه نگردد خراب درویشی

ز لوح سینه من نقش هر دو عالم شست

دگر چه نقش زند تا بر آب درویشی

نقابدار کند آفتاب را صائب

اگر برافکند از رخ نقاب درویشی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام