گنجور

غزل شمارهٔ ۶۷۵۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

فروغ زندگانی برق شمشیرست پنداری

نفس عمر سبکرو را پر تیرست پنداری

چنان از موج رحمت شد زمین و آسمان خالی

که دریای سراب و ابر تصویرست پنداری

طراوت نیست چون گهواره در سیمای این طفلان

سپهر خشک یک پستان بی شیرست پنداری

به مشت خاک خود کامروز و فردا می برد بادش

چنان دلبستگی داری که اکسیرست پنداری

مرا از زندگانی سیر کرد از لقمه اول

طعام این خسیسان آب شمشیرست پنداری

سرآمد عمر و گامی طی نشد از وادی مطلب

به پایم این ره خوابیده زنجیرست پنداری

کمربسته است چون گل از پریشانی به خون من

حواس خمسه من پنجه شیرست پنداری

ز شان عشق، عاشق در نظرها شوکتی دارد

که نقش پای مجنون پنجه شیرست پنداری

چنان در رشته طول امل پیچیده ای صائب

که صحرای طلب را زلف شبگیرست پنداری

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام