گنجور

غزل شمارهٔ ۶۷۴۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

مرا از عشق داغی بر دل افگار بایستی

چراغی بر سر بالین این بیمار بایستی

نمی شد فرصت خاریدن سر باددستان را

به مقدار خرابی گر مرا معمار بایستی

غلط کردم نیفتادم به فکر ظاهرآرایی

به جای عقل در سر طره دستار بایستی

نباشد تکیه گاهی غنچه را بهتر ز شاخ گل

سر منصور را بالین ز چوب دار بایستی

جنون را می نماید چون فلاخن سنگ دست افشان

دل دیوانه ما بر سر بازار بایستی

به آبم راند غفلت، ورنه این عمر گرامی را

که در گفتار کردم صرف، در کردار بایستی

دهان مور را پر خاک دارد بی زبانی ها

مرا تیغ زبان چون مار بی زنهار بایستی

نشد از چشم شوخ او نگاهی قسمتم هرگز

مرا هم بهره ای زین دولت بیدار بایستی

یکی صد شد ز تسبیح ریایی عقده کارم

مرا از خط ساغر بر کمر زنار بایستی

به تار اشک صائب می کشیدم ریگ هامون را

به قدر جرم اگر تسبیح استغفار بایستی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام