گنجور

غزل شمارهٔ ۶۷۱۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

برد شبنم را برون از باغ، چشم روشنی

با دل روشن تو محو آب و رنگ گلشنی

طور از برق تجلی شهر پرواز یافت

از گرانجانی تو پا بر جا چو کوه آهنی

تلخ می شد زندگی از نوحه دلمردگان

مرده دل را اگر می بود رسم شیونی

بی دل بینا فزاید پرده ای بر غفلتت

با مه کنعان اگر در زیر یک پیراهنی

غنچه با دست نگارین پوست را بر تن شکافت

تو ز سستی همچنان زندانی پیراهنی

گر نمی سازی خراب این خانه را چون عاشقان

باز کن چون عاقلان از چشم عبرت روزنی

وادی خونخوار سودا را چو مجنون دیده ام

جز دهان شیر در وی نیست دیگر مائمنی

حسن عالمسوز را مشاطه ای در کار نیست

می زند هر برگ گل بر آتش گل دامنی

گر نداری گوشه ای صائب در اقلیم رضا

از تو باشد گر همه روی زمین، بی مائمنی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

علی رحمتی نوشته:

دربیت دوم به جای شهرت ،شهرآمده درواقع اصل بیتبصورت زیربایدباشد:
طورازبرق تجلی شهرت پروازیافت

علی رحمتی نوشته:

بیت دوم بایدبه صورت زیرباشد:
طورازبرق تجلی شهرت پروازیافت

کانال رسمی گنجور در تلگرام