گنجور

غزل شمارهٔ ۶۶۷۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چون گل رعنا در ایام بهاران سعی کن

کز دل پرخون و از رنگ خزانی برخوری

لذت باقی به دست آور درین پایان عمر

تا به کی صائب ز لذت های فانی برخوری؟

خق کن باخلق تا از زندگانی برخوری

بر دل پیران مخور تا از جوانی برخوری

با حضور دل ز لذت های دنیا صلح کن

تا هم اینجا از بهشت جاودانی برخوری

طاعت خود را ز چشم مردمان پوشیده دار

چشم اگر داری که از لطف نهانی برخوری

جهد کن پیش از طلوع صبح چشمی باز کن

تا ز فیض سر به مهر آسمانی برخوری

خون دل خور، مهر زن یک چند بر لب غنچه وار

تا درین باغ از نسیم شادمانی برخوری

کوزه سربسته خشک از بحر می آید برون

نیست ممکن با بدن زان یار جانی برخوری

همچو عیسی روح خود را صاف کن از درد تن

تا ز سر جوش شراب آسمانی برخوری

تلخ گویان را هدایت می کند بادام قند

کز وصال شکر از شیرین زبانی برخوری

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام