گنجور

غزل شمارهٔ ۶۶۳۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

در مجمع ما نیست کسی را غم خانه

چون ریگ روان قافله ماست روانه

از هر دو جهان حاصل من ناوک آهی است

مانند کمان پاک فروشم ز دو خانه

رزمی است پرآشوب مصیبتکده خاک

بشتاب که خود را بدرآری ز میانه

چون تیر که در وصل کمان است گشادش

باشد به میان رفتن من بهر کرانه

با قامت خم حلقه به گوش در دل باش

در بحر کمان روی مگردان ز نشانه

در پرده شب نوش می ناب که دریافت

عمر ابدی خضر به یک جام شبانه

هر چند برآورده آن جان جهانم

چون خانه ندارم خبر از صاحب خانه

بس تیر سبکسیر که بر خاک نشاند

هر کس که ز ثابت قدمان شد چو نشانه

دل زود توان کند ز یاران مخالف

خوش باش به ناسازی اوضاع زمانه

جمعی که به معنی نرسیدند ز دعوی

آشوب دماغند چو حمام زنانه

فریاد که چون صورت دیوار ندارم

صائب خبر از خانه و از صاحب خانه

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام